ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

92

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

اگر اتابك عز الدين هم بر شهرهاى تو دست يابد ، براى او جز شام ديگر مانعى نخواهد ماند . » ضمنا به فرستاده خود گفت : « اگر ملك عادل حاضر شد با تو پيش من بيايد كه چه بهتر ! و گرنه ، به او بگو : من دستور دارم كه چنانچه همراه من نيائى به مصر پيش ملك عزيز بروم و با او از طرف ملك افضل در هر چه بخواهد ، پيمان ببندم و سوگند ياد كنم . » وقتى فرستاده او به پيش ملك عادل رفت و پيغام خود را گزارد ملك عادل به دو وعده رفتن داد . فرستاده ، وقتى ديد كه ملك عادل فقط وعده مىدهد ، آنچه به وى درباره همدستى ملك افضل و ملك عزيز ، گفته شده بود ، به ملك عادل باز گفت . ملك عادل كه كار را چنين ديد ، ناچار همراه او روانه دمشق گرديد . ملك افضل على ، فرمانرواى دمشق ، لشكرى كه داشت ، آماده ساخت . و براى فرمانروايان حمص و حماة و برادر خود ، ملك ظاهر كه در حلب بود ، پيام فرستاد و توصيه و تشويق كرد كه سرداران و سپاهيان خويش را همراه ملك عادل به شهرهاى جزيره گسيل دارند تا نگذارند كه آن نواحى به دست فرمانرواى موصل بيفتد . ملك افضل ، ضمنا آنان را ترساند كه اگر به اين كار اقدام نكنند ، زيان خواهند ديد . از سخنانى كه به برادر خود ، ظاهر غازى صاحب حلب ، گفت ، اين بود :